خودکار آبی

خط خطی های خودم رو اینجا می نویسم

خودکار آبی

خط خطی های خودم رو اینجا می نویسم

سلام خوش آمدید

یک مشت کلوچه

جمعه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۶:۱۳ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم


+نشستیم تو هیات و تازه روضه تموم شده و سینه زنی رو شروع کردن! چادرو از کنار صورتم کنار زدم و همچنان تو حال و هوای روضه بودم که چشمم خورد به یه فسقلی دو سه ساله که واسه خودش اون وسط راه می رفت و به شکلی خیلی بامزه ای که قابل توصیف نیست سینه میزد! 

یجوری میزد که یکی درمیون میخورد تو سینه اش ! بقیه ش تو هوا بود! 

خنده م گرفته بود. سرمو انداختم پایین که دیدم یه فسقلی دیگه هم کنار دست خودم بغل مادرش نشسته! 

نگاهش کردم. این یکی به زور یه سالش بود داشت دست میزدD: 

یهو ریتم سینه زنی تند شد دست زدن اینم تند شد!

دیگه نتونستم جلوی خنده مو بگیرم! وسط مجلس سرمو انداخته بودم پایین میخندیدم! خیلیییی بامزه بود حرکتش! 



نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
خودکار آبی

بسم الله الرحمن الرحیم

شهید عزادار نمی خواهد،رهرو می خواهد...

آخرین مطالب