خودکار آبی

خط خطی های خودم رو اینجا می نویسم

خودکار آبی

خط خطی های خودم رو اینجا می نویسم

سلام خوش آمدید

خاطرات یک پرستار-CCU 03

جمعه, ۲۷ اسفند ۱۳۹۵، ۱۱:۲۴ ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم 


توی بخش بیمار جانبازی بستری بودن که توی پرونده ش مشاوره روانپزشکی هم نوشته بودن و تو شرح حالش اومده بود عدم آگاهی به زمان و مکان...

نسبتا بی قرار بود ولی موقع شرح حال گرفتن کامل و واضح جواب سوالام رو میداد.

ساعت 16 که داروهاشو بردم بخوره،بهم گفت خواهش میکنم یه چیزی به من تزریق کنید بتونم بخوابم،واقعا نمی تونم،الان چند شبه نخوابیدم، من هشت سال تو جبهه دم گوشم گلوله تانک و موشک و...و... منفجر شده،از این مغز مگه دیگه مغزی میمونه...پیر میشه دیگه نمی کشه...


تنها کاری که تونستم بکنم همین بود که به حرفش گوش بدم...

کاش میتونستم براش کاری کنم...

اینا به خاطر امنیت و آسایش ما اینطور زجر میکشن...


نظرات (۱)

  • دختری از تبار تسنیم ...
  • دردناک...
    اما یه درد شیرین و پر از غرور...
    پاسخ:
    آره...
    اصلش اینه که عاقبت بخیرند...

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    خودکار آبی

    بسم الله الرحمن الرحیم

    شهید عزادار نمی خواهد،رهرو می خواهد...

    آخرین مطالب