خودکار آبی

خط خطی های خودم رو اینجا می نویسم

خودکار آبی

خط خطی های خودم رو اینجا می نویسم

سلام خوش آمدید

خاطرات یک پرستار- جراحی مردان 02

شنبه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۵، ۰۵:۰۴ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم


+ محمدرضا یه پسر 13 ساله بود با سوختگی  دست و پا که توی بخش جراحی مردان بستری بود، احتمالا بخش سوختگی به خاطر نزدیکی به ایام جنگ داخلی :/ پر بوده که فرستاده بودنش بالا! الحمدلله سوختگیش زیاد نبود!البته اینو همون اول نفهمیدم!

قیافه مظلومش موقع قدم زدن توی سالن دانشگاه و سن و سال کمش و باندای قهوه ای دور دستاش خیلی دلمو میسوزوند،دوست داشتم باهاش صحبت کنم از دلیل بستری شدنش بپرسم!

ولی نشد،گفتم شاید دوست نداشته باشه حرفی بزنه...

رفتم سر پرونده ش فقط نوشته بود " سوختگی با بنزین "

ااااااااآاااا، چراااا؟

از مسئول شیفت پرسیدم گفت فقط همینو نوشته،علتشو برو ازش بپرس..

خلاصه نزدیک استیشن واستاده بودم که هروقت نزدیک شد یجوری سر بحث رو باز کنم! 

نزدیک تر که اومد بهش سلام دادم،با خجالت جواب داد،سریع گفتم اسمت محمدرضا بود؟ گفت بله و سریع پیچید توی اتاق 

من :))

بازم من :))

در رفت! 

خب شاید دوست نداشت صحبت کنه!


نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
خودکار آبی

بسم الله الرحمن الرحیم

شهید عزادار نمی خواهد،رهرو می خواهد...

آخرین مطالب