خودکار آبی

خط خطی های خودم رو اینجا می نویسم

خودکار آبی

خط خطی های خودم رو اینجا می نویسم

خودکار آبی

بسم الله الرحمن الرحیم

برادر و خواهر ها عاشق شوید!
ایران کشور عاشقان است و نه کشور عاقلان، این ره عشق است راه عقل نیست.
انسان تا این عقل حسابگر و معامله گر را از خانه ی تنش بیرون نکند عشق خدا به خانه دلش قدم نگذارد.
عاشق شوید!
برادرها و خواهرها، عاشق شوید!
زندگی به عشق است، عقل به آدم زندگی نمی دهد، عقل به آدم یاد می دهد که چه جور بهتر بخورد چه جور بهتر پلاسیده شود، چه جور بهتر دلمرده باشد، عشق است که در درون انسان آتش زندگی و شعله زندگی را بر می فروزاند.

دکتر شهید بهشتی!

آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۲/۱۴
    ...
  • ۹۷/۰۲/۱۰
    ...
  • ۹۷/۰۲/۰۹
    ...

خاطرات یک پرستار- جراحی مردان 02

شنبه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۵، ۰۵:۰۴ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم


+ محمدرضا یه پسر 13 ساله بود با سوختگی  دست و پا که توی بخش جراحی مردان بستری بود، احتمالا بخش سوختگی به خاطر نزدیکی به ایام جنگ داخلی :/ پر بوده که فرستاده بودنش بالا! الحمدلله سوختگیش زیاد نبود!البته اینو همون اول نفهمیدم!

قیافه مظلومش موقع قدم زدن توی سالن دانشگاه و سن و سال کمش و باندای قهوه ای دور دستاش خیلی دلمو میسوزوند،دوست داشتم باهاش صحبت کنم از دلیل بستری شدنش بپرسم!

ولی نشد،گفتم شاید دوست نداشته باشه حرفی بزنه...

رفتم سر پرونده ش فقط نوشته بود " سوختگی با بنزین "

ااااااااآاااا، چراااا؟

از مسئول شیفت پرسیدم گفت فقط همینو نوشته،علتشو برو ازش بپرس..

خلاصه نزدیک استیشن واستاده بودم که هروقت نزدیک شد یجوری سر بحث رو باز کنم! 

نزدیک تر که اومد بهش سلام دادم،با خجالت جواب داد،سریع گفتم اسمت محمدرضا بود؟ گفت بله و سریع پیچید توی اتاق 

من :))

بازم من :))

در رفت! 

خب شاید دوست نداشت صحبت کنه!


نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی