خودکار آبی

خط خطی های خودم رو اینجا می نویسم

خودکار آبی

خط خطی های خودم رو اینجا می نویسم

سلام خوش آمدید

۹ مطلب با موضوع «کتابهای ماندگار» ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم



+گرچه روئیدن و بالندگی، مطلوب تمامی خلایق است، اما این مهم ممکن نیست مگر با مشقت.


بِرَنج 

  • ۱ نظر
  • ۳۱ فروردين ۹۶ ، ۱۵:۵۹

بسم الله الرحمن الرحیم 

در پی خوابهای عجیب (پربرکت لفظ بهتریست) و به دنبال زندگی نامه شهید حسن باقری...کتابی رو که پنج سال بود دنبالش بودم جلو خودم دیدم...

اونقدر قدیمی و تک و تنها بود که شک کردم مال یکی از مشتری ها نباشه؟

ولی واقعا خودش بود، نویسنده ش؟ عه علی موذنی خودمونه که! 

باورم نمیشد باز کردم ورق زدم و بله خودش بود!

 کتابی که سالها پیش روایتگر بازگشتن یه شهید و در واقع حلول روحش در جسمی دوباره بین خانواده و دوستانش بود...

باورش برام سخت بود اگر نبود نقل قول رزمنده ای که همون پنج سال پیش حقیقت کتاب رو تایید کرده بود و اگر نبود اتفاقاتی که راهیان سال قبل برای خودمون افتاد باور نمی کردم ارتباطی تا این حد رو ...و اگر ما صداشون رو شنیدیم دیدنشون عجیب نیست...

گرچه کوته فکری ماست که باور نمیکنیم و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله... رو وگرنه خدا که تعارف ندارد، بی تعاررف،بی استعاره،بی مبالغه زنده اند... زنده..




بسم الله الرحمن الرحیم

"گفتار ما را فایده این بس باشد که تو را در عقاید کهنه و موروثی به شک می افکند زیرا شک پایه تحقیق است و کسی که شک نمی کند درست تامل نمی کند. و هر که درست ننگرد،خوب نمی بیند و چنین کسی در کوری و حیرانی بسر می برد."(رساله زنده بیدار از میزان العمل غزالی)


نظام حقوق زن در اسلام،صفحه 47، شهید مرتضی مطهری

بسم الله الرحمن الرحیم



+ حالا فرض کن برای بررسی صحت و سقم ادعای من راجع به آن نفر، بازرس ویژه ی امور خارجه را بفرستند به هرات، بلیت درجه یک را برای آن حضرت بازرس می گیرند و اگر رزیدانس ویژه نداشته باشد،کنسول گری،ایشان را در هتل درجه یک مستقر می کنند و بعد هم هر شب شامی می دهند در رستورانت هراز و یک شب  و از قماش تجار،همان تاجر دم دری را می آورند برای ادای پاره ای از توضیحات، و از قماش اهل فرهنگ هم یک درجه دویی پیدا میکنند که به خاطر یک وعده غذا حاضر باشد،مجیز بگوید و از ...
و عاقبت هم ثابت می شود که این بنده بی راه حرف زده است و اصالتا به حرفش نمی شود اطمینان کرد و.. این وسط چند هزار دلار هم از کیسه ی بیت المال هزینه خواهد شد!پس به تر آن است که من خودم رسما همین جا خودم را تکذیب کنم و قصه را ختم به خیر کنم که تکلیف ترک خصومت است نه کشف حقیقت!

جانستان کابلستان،صفحه 160، نوشته رضا امیرخانی

پ.ن: سفرنامه آقای امیرخانی به افغانستان،بسیار عالی برای مطالعه

بسم الله الرحمن الرحیم



آوینی در یادداشت خود برای نسخه ای از چاپ اول کتاب "آینه جادو" که آن را به طالب زاده اهدا کرد، نوشته بود : «برای دوست وبرادر عزیزم نادر؛ که با چشمان دریایی اش، دیده است چگونه خورشید از  مغرب سر می زند.»

کتاب راز رسانه


پ.ن: به نظرتون منظور سید شهیدان اهل قلم از " چگونه خورشید از مغرب سر می زند" چی بوده ؟ :)

فکر می کردم با یه کتاب علمی به نویسندگی خود آقای طالب زاده روبرویم، اما در اصل کتاب مجموعه مصاحبه های ایشون که توسط آقای یاسر عسگری جمع آوری شده،همین کتاب رو خوندنی تر میکنه..


بسم الله الرحمن الرحیم



"این کتاب نوشته نشد تا نامی از قیدار باقی بماند...که خوشا گمنامان!

نوشته شد تا اگر روزی در خیابان بودید و راه مرفتید و گرفتار پنطی و نامرد شدید، امیدتان ناامید شد، بعد یک هو پیش پایتان پیکانی یا بنزی ترمز زد و مردی چارشانه با موهای جوگندمی پیاده شد...

نوشته شد تا اگر روزی در بیابان، بنزین تمام کرده بودید و امیدتان ناامید شده بود، بعد جیپ شه بازی یا هامر اچ دویی ایستاد و از سمت شاگرد، زنی شلنگ و چارلیتری داد دست تان تا از باکش بنزین بکشید...

نوشته شد تا اگر روزی در هر گوشه ای از این عالم، مردی دیدید که دوان دوان یا لنگان لنگان، از دور دست...

تمام قد از جا بلند شوید و دست به سینه بگذارید...تا در افق دور شود...با گام هایی که هرکدام به قاعده یک آسمان است"...


قیدار


پ.ن:رمان خواندنی امیرخانی ...




بسم الله الرحمن الرحیم 


کتاب " ده روز با داعش " نوشته یورگن تودنهوفر رو که نصفه مونده بود، دو روز پیش تموم کردم!

جالب بود! خیلی از نظراتم نسبت به داعش عوض شد!  و پاسخ این سوالم رو گرفتم که چطور ممکنه آدمها اینقدر بی رحم بشن؟! 

فک میکردم خیلی هاشون تفریحی و برای ادم کشی به داعش پیوستن! ولی فهمیدم برعکس اعتقاد قوی ای پشتش خوابیده!

ادمهایی بودن که از دنیا غرب از فساد و ناعدالتی زده شدن و اسلام رو با داعش شناختن و حالا براشون داعش همون بهشت موعود شده! 

و می دونید مهتر از همه به چی فکر کردم؟به اینکه ما چقدر در داعشی شدن اونها سهیمیم؟ ما که معارف اصیل این دین مهربان رو داریم و نشرش نمی دیم؟

هر کدوم اون جوانهای اروپایی یا غیر اروپایی اگر با اصل دین با اون معارفی که ما در اختیارشون میذاشتیم درست اشنا میشدن، الان اینطور دنیا و اخرتشون به تباهی نمی رفت!

فک میکنم ما مسوولیم! 

  • ۱ نظر
  • ۱۷ مرداد ۹۵ ، ۰۹:۴۳

بسم الله الرحمن الرحیم 


امروز عصر تمومش کردم.. 

و چقدر فوق العاده بود.. 

با وجودی که مدتها قبل تعریفشو از بچه ها شنیده بودم!  ولی فکر میکردم اونقدرا هم که میگم جالب نیست، حتی وقتی کتاب رو باز کردم و شروع کردم به خوندن به خودم گفتم نه بابا دیگه به دا و اشکانه و من زنده ام نمیرسه که! 

ولی واقعا یه چیز منحصر بفردی بود برای خودش! صفحات رو که جلوتر می رفتم لحظه به لحظه احساس میکردم چقدر قشنگه.. چقدر محو داستان می شدم... 


  • ۲ نظر
  • ۲۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۱:۳۹

بسم الله الرحمن الرحیم 


به من نگو چقدر به چیزی یا پدیده ای علاقه مندی! اینقدر تاریخ را عبرت بینانه و سرشار از این درس خوانده ام که چشم و گوشم از این حرف ها پر است.. 

به من بگو میان این همه انتخاب هایت چقدر حاضری برای این علاقه ات هزینه کنی؟! 


حسین هرجا وارد شود، حسینیه می شود.. 

چه کربلا.. 

چه دیر راهب.. 

چه راهیان نور.. 

چه دانشکده ها.. 

 « در آرزوی حسینیه علوم انسانی »... 


پ. ن: یکی از کتابهای خیلی قشنگی که امروز تمومش کردم..  

اگه کتاب خوب سراغ دارید معرفی کنید لطفا :) 

  • ۱ نظر
  • ۱۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۱:۵۵
خودکار آبی

بسم الله الرحمن الرحیم

شهید عزادار نمی خواهد،رهرو می خواهد...

آخرین مطالب