خودکار آبی

خط خطی های خودم رو اینجا می نویسم

خودکار آبی

خط خطی های خودم رو اینجا می نویسم

خودکار آبی

بسم الله الرحمن الرحیم

برادر و خواهر ها عاشق شوید!
ایران کشور عاشقان است و نه کشور عاقلان، این ره عشق است راه عقل نیست.
انسان تا این عقل حسابگر و معامله گر را از خانه ی تنش بیرون نکند عشق خدا به خانه دلش قدم نگذارد.
عاشق شوید!
برادرها و خواهرها، عاشق شوید!
زندگی به عشق است، عقل به آدم زندگی نمی دهد، عقل به آدم یاد می دهد که چه جور بهتر بخورد چه جور بهتر پلاسیده شود، چه جور بهتر دلمرده باشد، عشق است که در درون انسان آتش زندگی و شعله زندگی را بر می فروزاند.

دکتر شهید بهشتی!

کلمات کلیدی
آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۲/۱۴
    ...

۲۳ مطلب با موضوع «شهدا» ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم 


+ چقدر سخت است حال عاشقی که نمی داند محبوبش نیز هوای او را دارد یا نه...

دریافت
حجم: 2.19 مگابایت

پ.ن : سخن دلهای شکسته..

بسم الله الرحمن الرحیم 


+ زمان برای ما از حرکت ایستاده...

بسم الله الرحمن الرحیم



+گرچه روئیدن و بالندگی، مطلوب تمامی خلایق است، اما این مهم ممکن نیست مگر با مشقت.


بِرَنج 

بسم الله الرحمن الرحیم 


+ یه تفاوتی که جنس شهدای هسته ای .مدافع حرم و... با شهدای دفاع مقدس دارند اینه که بهت شبیه ترن! 

بسم الله الرحمن الرحیم



#نه_به_چهارشنبه_سوری_خطرناک

به احترام شهدای پلاسکو و به پاس خدمات تمام آتش نشانان زحمت کش


بسم الله الرحمن الرحیم 

دست می زدیم، ولی گوشه چشم همه مون اشک جمع شده بود... 

ته دلمون بغض داشت... جشن تولد غریبی بود... 

جاش خیلی خالی بود... خیلی.. اونقدی که دلمونو می لرزوند... 

جای بابای فاطمه هلما سه ساله... دختر شهید رضا حاجی زاده...  شهید مدافع حرم خان طومان... 

بسم الله الرحمن الرحیم 


دو نقل قول:


+حضرت عباسی، سهم امام زمان (عج) از این جوونی ما چقدره؟

استاد محمد شجاعی...

بخوانید از +


ما دیندارانی که از تمام اعتقادات و باورهای مقدسمان در وبلاگمان، نوشته هامان تنها خلاصه می شود در چند حالت نوستالوژیک مذهبی. ارسال متن ها و عکس هایی که یا شرح سفر مشهد و کربلا رفتن ماست یا بغض دلتنگی برای نرفتن به مشهد و کربلاست. البته ناگفته نماند هراز چندگاهی هم کلیشه وار از غیبت جمعه ها شکایت می کنیم.


من و تو موضع همیشگی مان در قبال سرنوشت کشور و انقلاب و دین و حوادث گوناگون، تنها سکوت بوده است. آن چنان که هیچ اتفاقی در سرنوشت کشور و انقلاب و حتی اسلام، تعداد کثیری از ما وبلاگ نویسان با دبدبه و کبکه را وادار به نوشتن یک جمله کوتاه حق طلبانه هم نمی کند. پروفایل وبلاگمان، ما را علوی و شیعه اثنا عشری معرفی می کند. اما به شهادت آرشیومان - در کمال ناباوری و در عین بی خیالی - نه از حق حمایت می کنیم و نه از باطل برائت می جوییم!


بخوانید از + 

حتما مقاله بالا را بخوانید. 

بسم الله الرحمن الرحیم 

+ با بهت و حیرت سرمو بالا آوردم و بچه ها رو صدا زدم، ساکت شدن و همه برگشتن سمتم گفتم بچه ها، اسم آخرین مستند شهید آوینی.. 

نفس همه تو سینه حبس شد، فهمیده بودن بازم یه چیز عجیب دیگه.. 

گفتم راه آسمان*.. 

اینو که گفتم فرشته تکیه داد به صندلی و رقیه دستشو گذاشت رو سرش و از جاش بلند شد و رفت به سمت دیوار و سپیده هم مثل رقیه از جا بلند شد و رفت سمت دیگه ای! انگار یه لحظه یه بمب وسط سالن منفجر کردن! 

مدینه هاج و واج نگاهمون می کرد.. سپیده گفت وای سید تو رو خدا دیگه نگو...  دیگه بسه..  بلند شد رفت وسط میدون مین شبیه سازی شده و زد زیر گریه، اونقدر بلند گریه می کرد که صداش کل سالن رو برداشته بود.. 

بلاخره اون بنده خدا پیدا شد... وقتی اولین جمله ش رو خطاب به فرشته شنیدم واقعا شوکه شدم! انتظار هرچیزی رو داشتم جز این..  

م. ن: چرا عنوان حاجی حاجی فکه؟! 

شاید اگه این قضیه تموم شد اومدم و نوشتم..  شاید

 ولی فقط همینقدر بگم، یک هفته تمامه که شهید آوینی همه مونو بیچاره کرده..  هر روز یه جوری..  از وقتی برگشتیم فکه هم باهامون اومده.. 

 این قضیه. حتما سِرِّ دیگه ای هم داره، نمی دونم چرا ما درگیر این قضیه شدیم؟!  یعنی برای ما هم پیامی هست؟! یعنی این همه آدم یک هفته تمام به خاطر دو نفر؟! 

تا همینجاش که یه درس خیلی بزرگ بهم داد... خیلی بزرگ..  

و به همون اندازه دلم رو شکست.. 

واقعا ناراحت شدم از دست شهید آوینی.. 

خیلی ناراحت شدم... 


پ. ن: یک هفته قبل همین موقع تو فکه، آدم پاکی چیزی از دلش گذشته که یک هفته تمام شهید آوینی رو با زندگی ما درگیر کرده...  

تمام لحظه.. 


بسم الله الرحمن الرحیم 


با همه حال و هوای خاصش، جنوب پر بود از شوخی و خنده و سوتی هامون! 

و سوژه های نابی که ساختیم! شعر معروف بستنی و مجبور کردن مسوول اتوبوس به خریدنش!  که خدایی این آخری توطئه خودم بود که البته بعدا دلم سوخت، مسوول اتوبوس متاهل بود و خب بلاخره از جیب خودش داد D: 

حال و احوالاتی که نوبت به نوبت خراب می شد! جاده پر پیچ و خم بود بلاخره!... 

راننده اتوبوس ما یه پا فرهنگی بود واسه خودش! مثلا فلش میدادی بهش یه سری مداحی ها رو رد می کرد و خودش انتخاب میکرد یا دیده شده گوشی برادران رو نگاه میکرد کلیپ رو خودش انتخاب می کرد و پخش می کرد D:

بسم الله الرحمن الرحیم 

دوست داشتم این پست رو دیشب وقتی که همه بچه ها خواب بودن و تو راه جنوب بودیم بنویسم! 

که البته امروز صبح نوشتم، بسیار هم زیاد ولی نت قطع شد وسط جاده و نوشته نابود! 

الانم خسته تر از اونیم که دوباره بنویسم! بعدا ان شاالله 

البته بیشتر به خاطر اینکه میخوام از معراج الشهدا استفاده کنم :) 

التماس دعا و مراقب ترقه بازی های پیش رو باشید (در پستهای بعدی در موردش بیشتر میگم)