خودکار آبی

خط خطی های خودم رو اینجا می نویسم

خودکار آبی

خط خطی های خودم رو اینجا می نویسم

سلام خوش آمدید

۲۳ مطلب با موضوع «شاعرانه» ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم 


+ دست من و تو نیست اگر نوکرش شدیم..

خیلی حسین زحمت ما را کشیده است..

  • ۱ نظر
  • ۱۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۴:۲۲

بسم الله الرحمن الرحیم 


+این شعر داستان داره :) 


شعر از آقای عباسی فر متخلص به دلاوار : 

بوسیدمت یک روز در میدان آزادی 

بوسیدمت وقتی که مردی بر زمین افتاد 

بوسیدمت وقتی صدای تیرها آمد

 بوسیدمت وقتی که پایی روی مین افتاد

 بوسیدمت سی سال پیش از این و رفتی تا

 با خون خود امضا کنی آزادی ما را 

می بوسمت حالا که برگشتی به آغوشم

 با عشق می بوسم به جایت استخوان ها را

بوسیدمت وقتی که راهی می شدی سمت 

خاکی که با تو در خودش هم آسمان دارد 

وقتی به سوی جبهه می رفتی نپرسیدی 

آنجا درون سفره هایش آب و نان دارد؟

 اینجا مرا دیوانه می خوانند و می خواهند 

از صحبت با قاب عکست دست بردارم

 اینها تو را از یادشان بردند می خندند 

حتی به رنگ چادری که روی سر دارم

باران برای خنده هایت سخت دلتنگ است

 هی سر به راهی می گذارد که تو را برده

 هی می زند با مشت بر کاخی و می پرسد

یکجا تمام حق مردم را چرا خورده؟ 

یک روز آمد عقده هاشان را گشودند و

 تصویری از سیمرغ را در آتش آوردند

 اینها نمی دانند دریاها نمی سوزند

 قدری شبیه مردها هستند و نامَردند

بالای شهر از مستی پرواز ماشین ها! 

اینجا پرستوها به فکر کوچ و پروازند 

هی گرگ ها چنگال خود را تیزتر کردند

 با خون تو آهوی من هی برج می سازند

 با فتنه ی چشم تو گرد فتنه را خواباند

 وقتی امامت دید آتش در خیابان است

 هرگز نمی افتد علم، دستی اگر افتاد 

اینجا عَلم در دستهای مردِ باران است

رفتی و در خون آمدی, من ایستادم تا تو 

عشق را یکجا چشیدی و نشان دادی 

می بوسمت امروز در تابوتی از #غیرت

 بوسیدمت دیروز در میدان آزادی

  • ۰ نظر
  • ۰۹ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۵۶

بسم الله الرحمن الرحیم 


+تا خنده‌ی تو می‌چکد از خوشه‌ی لب‌ها

بی‌چاره بمی‌ها و غم نرخ رطب‌ها


دنبال دو رج بافه از ابریشم مویت

تبریز شده قبر عجم‌ها و عرب‌ها


قاجاری چشمان تو را قاب گرفته است

قنداق تفنگ همه مشروطه‌طلب‌ها


از عکس تو و بغض، هم‌این قدر بگویم

دردا که چه شب‌ها... که چه شب‌ها...  که چه شب‌ها...


قلیان چه کند گر نسپارد سر خود را

با سینه‌ی پر آه به تابیدن تب‌ها؟


گفتم غزلی تا ننویسند محال است:

ذکر قد سرو از دهن نیم‌وجب‌ها


منبع کانال تلگرامی : mohamadrezahadadpour

بسم الله الرحمن الرحیم 

آمدی درخواب من دیشب چه کاری داشتی
ای عجب از این طرفها هم گذاری داشتی

راه را گم کرده بودی نیمه شب شاید عزیز
یا که شاید با دل تنگم قراری داشتی

مهربانی هم بلد بودی عجب نامهربان
بعد عمری یادت افتاده که یاری داشتی

سر به زیرانداختی و گفتی آهسته سلام
لب فروبستی نگاه شرمساری داشتی

خواستم چیزی بگویم گریه بغضم را شکست
نه نگفتم سالها چشم انتظاری داشتی

با نوازش می کشیدی آه و می گفتی ببخش
سربه دوشم هق هق بی اختیاری داشتی

وقت رفتن بغض کردی خیره ماندی سوی من
شاید از دیوانه ی خود انتظاری داشتی

صبح بوی گل تمام خانه را پر کرده بود
کاش می شد باز در خوابم گذاری داشتی


شهریار 

بسم الله الرحمن الرحیم 


+ماییم و شب تار و غم یار و دگر هیچ

صبر کم و بی تابی بسیار و دگر هیچ

در حشر چو پرسند که سرمایه چه داری؟

گویم که غم یار و غم یار و دگر هیچ


جمال الدین عرفی شیرازی



  • ۱ نظر
  • ۱۳ مرداد ۹۶ ، ۱۰:۴۵

بسم الله الرحمن الرحیم


+امشب که در هوای تو پَر میزند دلم 

ای مهربانِ من ، تو کجایی و من کجا؟....

حسین منزوی

بسم الله الرحمن الرحیم


شعری که امروز حاج میثم مطیعی قبل از اقامه نماز عیدفطر خواندند+ کامل 


ای هلالی که تماشای رخت دلخواه است
هله ای ماه! خدای من و تو الله است
روز عید است و قنوت است و دعای من و تو
اهل جود و جبروت است خدای من و تو
کبریا و عظمت چیست؟ ردایش آری
عفو و رحمت نمی از بحر عطایش آری

بسم الله الرحمن الرحیم


لب از گفتن چنان بستم که گویی

دهان بر چهره زخمی بود و به شد!


#طالب_آملی


+یک بیت شعر زیبا، تشبیهات این اشعار رو دوست دارم :)


بسم الله الرحمن الرحیم 


+ گویند که یار دگری جوی و ندانند

بایست که قلب دگری داشته باشم..


عماد خراسانی 

  • ۰ نظر
  • ۲۶ خرداد ۹۶ ، ۱۴:۴۶

بسم الله الرحمن الرحیم 

+ نتوان گفت که این قافله وا‌می‌ماند

خسته و خُفته از این خیل جدا می‌ماند


این رَهی نیست که از خاطره‌اش یاد کنی

این سفر هم‌رَهِ تاریخ به‌جا می‌ماند


دانه و دام در این راه فراوان اما

مرغِ دل ‌سیر زِ هر دام رها می‌ماند


می‌رسیم آخر و افسانه ی واماندنِ ما

همچو داغی به ‌دلِ حادثه‌ها می‌ماند


بی‌صداتر زِ سکوتیم، ولی گاهِ خروش

نعره ی ماست که در گوشِ شما می‌ماند


بِروید ای دلتان نیمه که در شیوه ی ما

مرد با هر چه سِتم، هر چه بلا می‌ماند

 

#محمدعلی_بهمنی

@sher_ir


پ.ن: کی می آیی؟ 

  • ۰ نظر
  • ۱۵ خرداد ۹۶ ، ۱۴:۱۹
خودکار آبی

بسم الله الرحمن الرحیم

شهید عزادار نمی خواهد،رهرو می خواهد...

آخرین مطالب