خودکار آبی

خط خطی های خودم رو اینجا می نویسم

خودکار آبی

خط خطی های خودم رو اینجا می نویسم

سلام خوش آمدید

۳۸۱ مطلب با موضوع «روز نوشت» ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم


فک کنم باید برعکسش رو درنظر بگیریم...

شاید سمت شما آسان تر است..

  • ۰ نظر
  • ۲۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۰:۴۲

بسم الله الرحمن الرحیم


چرا امروز پنج شنبه نیست؟! 

خیلی سخت میگذره اینجایی که واستادم! 

و چقدر خوب میشه آدم از این موقعیت سواستفاده کنه و خودشو واسه خدا لوس کنه! 

واسه امام زمانش..

من بخاطر شما دارم اینقدر در مظان قضاوت و تهمت و... قرار میگیرم...


یجورایی هوای این روزای منم مثل هوای شهره! 

24 ساعته بارانی...

  • ۰ نظر
  • ۲۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۹:۴۷

...

بسم الله الرحمن الرحیم


+قلبم خیلی درد میکنه...

اینجور موقع هاست که حس میکنم از دلم تا چشام یه راه باریکی هست..

یه چیزی مثل برق از اونجا تا اینجا رو طی میکنه...




  • ۱ نظر
  • ۱۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۵:۴۳

...

بسم الله الرحمن الرحیم 


+ بیا اینبار توجیه نکنیم..

حتی درک هم نکنیم..

بذا فقط یه دل سیر گریه کنیم...

  • ۱ نظر
  • ۱۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۴:۲۶

...

بسم الله الرحمن الرحیم 


+ یه درجه ای از ناراحتی و غم هم هست که فقط لبخند میزنی..

حرفهای بقیه..

قضاوتهای بقیه..

رفتار بقیه..

اونقدر تا عمق دلت نفوذ میکنه که فقط یه لبخند میزنی و میگی باشه..

  • ۰ نظر
  • ۰۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۵۲

بسم الله الرحمن الرحیم 


+ فهمیدم که ما هیچی نمی فهمیم از سختی روزهای همسران شهدا..

از خلوتهاشون..گریه های پنهانیشون..

حتما بعضی هاشون خیلی خوشحالن که الان پا به سن گذاشتن...

بیشتر عمرشون گذشته و کمی باقی مونده..

از اینکه بلاخره به زودی همسرانشون رو می بینن و اینبار دیگه جدایی ای وجود نداره...

فهمیدم که هرچقدر هم خودمونو بذاریم جاشون نمی تونیم بفهمیم..

اینقدر جدی فهمیدم که از چند ساعت قبل حالم گرفته ست... 


به چیزی فکر میکنم که قابل بیان نیست.. میخواستم بنویسم ولی تو قاب کلمات جا نمیشه و به نظرم این یکی از سخت ترین لحظات زندگی همسران شهداست..

  • ۳ نظر
  • ۲۵ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۲۲

بسم الله الرحمن الرحیم


+چرا خوابا بعضی وقتا جدی میشن برای آدم؟ اونم وقتی محرز اضغاث احلام بوده...

حسش بدش مانع ادامه خواب میشه..

  • ۰ نظر
  • ۲۳ فروردين ۹۷ ، ۰۶:۲۷

بسم الله الرحمن الرحیم


+ما تازه از راهیان نور برگشته ها..خیلی حالمون خراب بود.

دیروز تا عصر..حتی مزار شهدا هم نتونست دلمونو آروم کنه..

حال و هوای شهر گرفته بود..

  • ۰ نظر
  • ۲۵ اسفند ۹۶ ، ۲۱:۳۶

بسم الله الرحمن الرحیم


+بعضی ها هم هستن باهاشون نسبتی نداری

حتی دوستت هم نیستن اما مثل خواهر و برادرت عزیز هستن.

جز آدمهای موثر زندگی هستن که قطعا با رفتنشون خیلی دلتنگشون میشی و آرزو میکنی کاش شرایط جوری بود که همیشه این ارتباط حفظ میشد.

تشکیلات هم یه چیزی تو این مایه هاست.

  • ۰ نظر
  • ۲۵ اسفند ۹۶ ، ۲۱:۱۴

بسم الله الرحمن الرحیم


+ شبی موقع پختن سوپ سیر که تهش باید زرده تخم مرغ بزنیم توش،سفیده تخم مرغ رو ریختم رفت :/ 

حواسم نبود. خواهرم با جییییغ اومده میگه ریختیییی رفت؟! 

سفیده تخم مرغ رو؟ تخم مرغی که شونه ش 18 تومنه؟ به خاطرش بانک آتیش زدن تو ریختی رفتتتتتت؟ 

من 😐

خلاصه که جنایتی بود :(

خودکار آبی

بسم الله الرحمن الرحیم

شهید عزادار نمی خواهد،رهرو می خواهد...

آخرین مطالب