خودکار آبی

خط خطی های خودم رو اینجا می نویسم

خودکار آبی

خط خطی های خودم رو اینجا می نویسم

سلام خوش آمدید

۱۹ مطلب در مهر ۱۳۹۳ ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم


یه ماه شایدم بیشتر گذشت از روزی که گروه تشکیل دادیم ودو به دو شهیدی رو انتخاب کردیم تا روی زندگی نامه ش به طور کامل و تمام کار کنیم..

و هنوز حتی یک خط هم نتونستیم درباره اون شهید چیزی پیدا کنیم..

دیگه باورم شده خودش اجازه نمیده..

قطعا ما رو لایق نمیدونه (خودم رو میگم شخصا )

نمیدونم..
ولی خلاصه این شهید عزیز...
انشاءالله خدا بخواد این شهید بزرگوار رضایت بده،ما هم بتونیم کار کنیم :(
شهید عبدالله بسطامیان


بسم الله الرحمن الرحیم

برای متن زیر توضیح نوشتم ولی پاک کردم،چون اونقدر در نظرم مطلب خوبی اومد که دیدم نمی تونم به طور کامل تعریف کنم ازش،پس خودتون بخونید :)


ژانر سینمایی-تلویزیونی ،

نوشته آقای مجید شکاری




بسم الله الرحمن الرحیم 

دوستت دارم خودکار آبی داستان نویسی ام... 

دوستت دارم داستان نویسی...

تو را من چشم در راهم طرح داستان... شباهنگام


بسم الله الرحمن الرحیم 

دوست داشتن پاییز هم این روزا مد شده :/

بگذریم... 

بسم الله الرحمن الرحیم 

تو پست قبلی از تغییرات یکی از همکلاسی های عزیز گفتم، خب نتیجه این تغییر چی بود؟ علاقه به یکی از همکلاسی های پسر، اره شاید به قول شما، چه ربطی داره ولی دقت کنید میبینید ربط هم داره

این آغاز تحول این دوست بوده،واقعیتش وقتی گفت بهم اولش جبهه نگرفتم و فقط شوخی کردم باهاش که عه اینجوریاست؟ و فقط چندباری بهش گفتم مراقب باش ما این پسرا رو هنوز خوب نمیشناسیم و... 

اونم تایید کرد حرفمو ولی من میدونستم الان ته دلش چی میگذره، خلاصه نگرانشم چون میدونم سر این قضیه قراره ضربه بخوره، شایدم بگید این عشقه شاید فرق داره و....  ولی نداره

هیچ فرقی نداره. 

امیدوارم زودتر دست برداره از این کارش ولی اگه خدای نکرده یه روزی ضربه خورد میام و پست میزنم و این پست رو یادآوری میکنم که ببینید کی گفتم:) 

در آخر این عکس خیلی پر محتوا بود

بسم الله الرحمن الرحیم 

تقریبا ماه اول ورود به دانشگاه داره تموم میشه

تقریبا توی جلسات اول همه کلاسا درباره تغییر دانشجوها توی ترمهای بالاتر از زبان استادامون شنیدیم 

ولی عجیبتر از همه تغییر ناگهانی یکی از همکلاسی هام همین اول کار بود که یهو. با موهای بیزون ریخته از مقنعه ظاهر شد. 

خوب خیلی یهویی بود آخه! 

ناراحت کننده ست


بسم الله الرحمن الرحیم 

ها ،زن خوب باید مثل مرضیه معراجی ها باشه، نذاره شوهرش پول حروم بیاره تو خونه! 

آره اینجوریاست


بسم الله الرحمن الرحیم 

پشت کامپیوتر نشسته بودم، نمیدونم بحث راجب چی بود ولی از اونجایی شنیدم  که برادرم با شیطنت به مادرم میگفت:من تک بچه ام دیگه، یدونه ام، مادرم گفت خب بقیه هم یدونه ان

برادرم گفت نه منظورم اینه یه دونه پسرم دیگه

مادرم گفت میدونم بقیه هم یدونن مگه از فائزه دو تا هست؟ همه یدونه ان دیگه، فائزه یدونه ست ترمه هم یه دوونه ست.......

خدایی از این استدالالش خوشم اومد،  به قول این جکا تاحالا تو زندگیم اینقدر قانع نشده بودم:D


بسم الله الرحمن الرحیم

اولین جلسه درس فیزیولوژی امروز بود، وای خدا یه استاد باحالی داشت که نگو

اصلا عجیب بود! 

اول که با لبخند پت و پهن روی صورتش اومد تو کلاس و بعد احوال پرسی و خوندن دو سه بیت شعر که به خاطر فضای ایجاد شده توسط حرف بچه ها بود، درس رو شروع کرد

اونم با آرامشی که اصولا تو اساتید درسای عمومی میشه دید، یعنی امروز بود که فهمیدم پسرای کلاس ما هم بلدن تیکه بندازن و شوخی کنن با استاد، مگه جرئت دارن تو کلاس استاد یغمایی حتی پراکنده بشینن! 

استاد حتی یه بارم نگفت هیس ،ساکت ،شلوغ میکنید و بچه ها هم به درساش گوش میدادن

البته قصدم تایید روش تدریس استادمون نبودا، اینم یه روش خیلی خوبیه ولی من کلاسای استاد یغمایی رو بیشتر دوست دارم ، سخت گیره ولی بد اخلاق نیست و ازت انتظار دا ره یه دانشجوی واقعی باشی، یه آدم تحصیل کرده:) 


بسم الله الرحمن الرحیم 

از صب میخواستم بیام کلی چیزا بنویسما، یادم رفت چی میخواستم بگم! 

شمام این پستو نخونید(با اینکه میدونم خوندید! دی) چرا؟ چون مطلب مفیدی توش نیست ثانیه هاتون هدر میره! 

بعد اون دنیا یقه منو میگیرن که وقت مردمو تلف کردی

خودکار آبی

بسم الله الرحمن الرحیم

شهید عزادار نمی خواهد،رهرو می خواهد...

آخرین مطالب