خودکار آبی

خط خطی های خودم رو اینجا می نویسم

خودکار آبی

خط خطی های خودم رو اینجا می نویسم

سلام خوش آمدید

بسم الله الرحمن الرحیم


فک کنم باید برعکسش رو درنظر بگیریم...

شاید سمت شما آسان تر است..

  • ۰ نظر
  • ۲۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۰:۴۲

بسم الله الرحمن الرحیم


چرا امروز پنج شنبه نیست؟! 

خیلی سخت میگذره اینجایی که واستادم! 

و چقدر خوب میشه آدم از این موقعیت سواستفاده کنه و خودشو واسه خدا لوس کنه! 

واسه امام زمانش..

من بخاطر شما دارم اینقدر در مظان قضاوت و تهمت و... قرار میگیرم...


یجورایی هوای این روزای منم مثل هوای شهره! 

24 ساعته بارانی...

  • ۰ نظر
  • ۲۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۹:۴۷

...

بسم الله الرحمن الرحیم


+قلبم خیلی درد میکنه...

اینجور موقع هاست که حس میکنم از دلم تا چشام یه راه باریکی هست..

یه چیزی مثل برق از اونجا تا اینجا رو طی میکنه...




  • ۱ نظر
  • ۱۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۵:۴۳

...

بسم الله الرحمن الرحیم 


+ بیا اینبار توجیه نکنیم..

حتی درک هم نکنیم..

بذا فقط یه دل سیر گریه کنیم...

  • ۱ نظر
  • ۱۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۴:۲۶

بسم الله الرحمن الرحیم 


+ دست من و تو نیست اگر نوکرش شدیم..

خیلی حسین زحمت ما را کشیده است..

  • ۱ نظر
  • ۱۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۴:۲۲

...

بسم الله الرحمن الرحیم 


+ یه درجه ای از ناراحتی و غم هم هست که فقط لبخند میزنی..

حرفهای بقیه..

قضاوتهای بقیه..

رفتار بقیه..

اونقدر تا عمق دلت نفوذ میکنه که فقط یه لبخند میزنی و میگی باشه..

  • ۰ نظر
  • ۰۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۵۲

...

بسم الله الرحمن الرحیم 



+وقتی به اون خاطرات فکر کردم، دیدم اگه این کار رو انجام بدم تمام عمر دلم براش تنگ میشه..

دیالوگی از یک فیلم

  • ۰ نظر
  • ۰۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۱۹

بسم الله الرحمن الرحیم 


+ فهمیدم که ما هیچی نمی فهمیم از سختی روزهای همسران شهدا..

از خلوتهاشون..گریه های پنهانیشون..

حتما بعضی هاشون خیلی خوشحالن که الان پا به سن گذاشتن...

بیشتر عمرشون گذشته و کمی باقی مونده..

از اینکه بلاخره به زودی همسرانشون رو می بینن و اینبار دیگه جدایی ای وجود نداره...

فهمیدم که هرچقدر هم خودمونو بذاریم جاشون نمی تونیم بفهمیم..

اینقدر جدی فهمیدم که از چند ساعت قبل حالم گرفته ست... 


به چیزی فکر میکنم که قابل بیان نیست.. میخواستم بنویسم ولی تو قاب کلمات جا نمیشه و به نظرم این یکی از سخت ترین لحظات زندگی همسران شهداست..

  • ۳ نظر
  • ۲۵ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۲۲

بسم الله الرحمن الرحیم


+چرا خوابا بعضی وقتا جدی میشن برای آدم؟ اونم وقتی محرز اضغاث احلام بوده...

حسش بدش مانع ادامه خواب میشه..

  • ۰ نظر
  • ۲۳ فروردين ۹۷ ، ۰۶:۲۷

بسم الله الرحمن الرحیم 


+این شعر داستان داره :) 


شعر از آقای عباسی فر متخلص به دلاوار : 

بوسیدمت یک روز در میدان آزادی 

بوسیدمت وقتی که مردی بر زمین افتاد 

بوسیدمت وقتی صدای تیرها آمد

 بوسیدمت وقتی که پایی روی مین افتاد

 بوسیدمت سی سال پیش از این و رفتی تا

 با خون خود امضا کنی آزادی ما را 

می بوسمت حالا که برگشتی به آغوشم

 با عشق می بوسم به جایت استخوان ها را

بوسیدمت وقتی که راهی می شدی سمت 

خاکی که با تو در خودش هم آسمان دارد 

وقتی به سوی جبهه می رفتی نپرسیدی 

آنجا درون سفره هایش آب و نان دارد؟

 اینجا مرا دیوانه می خوانند و می خواهند 

از صحبت با قاب عکست دست بردارم

 اینها تو را از یادشان بردند می خندند 

حتی به رنگ چادری که روی سر دارم

باران برای خنده هایت سخت دلتنگ است

 هی سر به راهی می گذارد که تو را برده

 هی می زند با مشت بر کاخی و می پرسد

یکجا تمام حق مردم را چرا خورده؟ 

یک روز آمد عقده هاشان را گشودند و

 تصویری از سیمرغ را در آتش آوردند

 اینها نمی دانند دریاها نمی سوزند

 قدری شبیه مردها هستند و نامَردند

بالای شهر از مستی پرواز ماشین ها! 

اینجا پرستوها به فکر کوچ و پروازند 

هی گرگ ها چنگال خود را تیزتر کردند

 با خون تو آهوی من هی برج می سازند

 با فتنه ی چشم تو گرد فتنه را خواباند

 وقتی امامت دید آتش در خیابان است

 هرگز نمی افتد علم، دستی اگر افتاد 

اینجا عَلم در دستهای مردِ باران است

رفتی و در خون آمدی, من ایستادم تا تو 

عشق را یکجا چشیدی و نشان دادی 

می بوسمت امروز در تابوتی از #غیرت

 بوسیدمت دیروز در میدان آزادی

  • ۰ نظر
  • ۰۹ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۵۶
خودکار آبی

بسم الله الرحمن الرحیم

شهید عزادار نمی خواهد،رهرو می خواهد...

آخرین مطالب