خودکار آبی

خط خطی های خودم رو اینجا می نویسم

خودکار آبی

خط خطی های خودم رو اینجا می نویسم

سلام خوش آمدید

بسم الله الرحمن الرحیم 


+ حضرت آقا خیلی ناراحتن،خیلی 

و این ناراحتیشون متفاوته از غصه اربعین و غصه مردم زلزله زده.. 

یجور خاصی بودن..کسی میدونه چرا؟ 



+ این مدت بچه ها درگیر تهیه لوازم برای مردم داغدیده کرمانشاه بودن، فرصت نشد اینجا تسلیتی عرض کنیم خدمتشون گرچه تسلیت مجازی من اینجا تاثیری در حالشون نداره،الحمدلله یه تیم جهادی هم از آقایون اعزام شدن، خدا بهشون صبر بده :( 


بسم الله الرحمن الرحیم 

+ براتون پیش اومده یه مساله ای رو با خودتون حل کنید و خیلی عادی باهاش یرخورد کنید، بعد همون روز تو خواب درگیر همون مساله بشید و توی خواب غصه بخورید، بی قرار بشید و دلتون بگیره؟! 
اونموقع وقتی از خواب بیدار میشید می فهمید که حل نشده! تو ضمیرناخودآگاه سفت و محکم مونده! اصلا شده آتش زیر خاکستر! و این از خود اون داستان آزاردهنده تره...


بسم الله الرحمن الرحیم


+ نکه حتی وقت نکنم و نیام! 

وقت هم هست کمی درگیری ذهنی زیاده! 

تقریبا تمام وقتم به مطالعه کتابهای آقای جهرمی پور گذشته! پیشنهاد میکنم مطالعه کنید. تو کانالشونم هست، حیفا. تب مژگان. همه نوکرها.حجره پریا.نه و... 

وگرنه خیلی دوست دارم بیام بنویسم..

مخصوصا از بیمارستان! که از بعد ماه رمضون تا خود همین الان( به جز یک هفته تعطیلی اوایل مهر) کارآموزی میگذرونیم! همه هفت روز هفته :/

و اگر نبود همکاری چندتا از مربی ها و زیر سبیلی رد کردن کاراموزیها و قبول اینکه لانگ واستیم فلان جلسه نیاییم و... حتما تا الان رفته بودم انصراف داده بودم! 

هنوز هیچ بیمارستانی تو کشور پیدا نکردیم اینجوری دانشجو بفرستن کارآموزی! بقیه دانشجوها سه روز اول هفته یه شیفت میرن بیمارستان! 

ما از بعد ماه رمضون تا الان! واقعااا خدایی آیا خانواده،کار، استراحت و.. نداریم؟ اصن شاید مریض شدیم خب :/ 

بسم الله الرحمن الرحیم 


+ نمیدونم چرا حالا،توی این وضعیت بیشتر از هر زمان دیگه ای دوست دارم باهاش روبرو بشم، حتی میتونم پای درد و دلش بشینم و آرومش کنم..

حتی براش از ته دل ناراحت بشم و کمکش کنم..

گرچه منکر شادی که تهِ اعماقِ دلمه نمیشم،ته ته دلمو که نگاه میکنم کمی هم خوشحالم که این اتفاق بلاخره افتاد و بلاخره فهمید...

بسم الله الرحمن الرحیم 

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم

تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز

من بیچاره همان عاشق خونین جگرم

خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام

جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم

منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی

هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم

پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت

پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم

عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر

عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم

هنرم کاش گره بند زر و سیمم بود

که به بازار تو کاری نگشود از هنرم

سیزده را همه عالم به در امروز از شهر

من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم

گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم

تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس

خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم

از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر

شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم

خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت

شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم

بسم الله الرحمن الرحیم 

آمدی درخواب من دیشب چه کاری داشتی
ای عجب از این طرفها هم گذاری داشتی

راه را گم کرده بودی نیمه شب شاید عزیز
یا که شاید با دل تنگم قراری داشتی

مهربانی هم بلد بودی عجب نامهربان
بعد عمری یادت افتاده که یاری داشتی

سر به زیرانداختی و گفتی آهسته سلام
لب فروبستی نگاه شرمساری داشتی

خواستم چیزی بگویم گریه بغضم را شکست
نه نگفتم سالها چشم انتظاری داشتی

با نوازش می کشیدی آه و می گفتی ببخش
سربه دوشم هق هق بی اختیاری داشتی

وقت رفتن بغض کردی خیره ماندی سوی من
شاید از دیوانه ی خود انتظاری داشتی

صبح بوی گل تمام خانه را پر کرده بود
کاش می شد باز در خوابم گذاری داشتی


شهریار 

...

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۰۶ آبان ۹۶ ، ۱۲:۵۱

بسم الله الرحمن الرحیم 


+دلم میسوزد..

دل که نه..

اصلا تکه ای آتش شده درون سینه...

بسم الله الرحمن الرحیم 


+ حدیث داریم پیامبر می فرمایند،(به مضمون) هرچه ایمان مومن بیشتر شود علاقه اش به همسرش نیز بیشتر می شود یا از نشانه های ایمان و دوستی اهل بیت محبت به همسر است.

شما حالا بیا نگاه کن..

مختار 

پسرِ مالک اشتر 


والا اصلا 😁

بسم الله الرحمن الرحیم 


+ امید و توکل به خدا جز این نیست که بسپری و با خیال راحت دنباله کار را بگیری و غایت تلاشت را به کار بری،اگر نتیجه داد فبها اگر نتیجه مطلوب نبود.. قبولش کنی و رضا برضاک زیر لب بگویی..

آنوقتی ست که دلت آسوده باشد حکما حکمتی پشت ماجراست،اگر نه که امورت در دست قادر متعال است.. جز خواست او نمی شود..


+ اما مگر به همین راحتیست.. یکی از امتحانهای سخت الهی اینجاست..

گاهی آنقدر دلت چلانده می شود به خاطر فکرهایی که نمی پسندی که اشک داغ از سویدای دل سوخته ات بیرون می ریزد..

همین جاست که باید " رشته محبت" پاره کنی شاید " گره خورد"  نزدیک تر شوی..

شاید که نه حکما همین است..

اگر نه آنقدر امتحانت میکند..آنقدری می بردت و پشت در بسته می گذاردت تا یاد بگیری به او که سپردی با رضایت و آرامش پی نتیجه باشی.. هر نتیجه ای که او خواست..خواست تو باشد..

پروردگارا..جز تو پناهی هست؟ هاربُ منک الیک.. از تو به تو پناه می برم..

ما را آفریدی برای برترین و بهترین اهداف.. ما زیادی شلوغش کردیم..زیادی جدی گرفتیم..

خودت دست ما را بگیر..ما را در مسیری قرار بده که انتهایش به تو برسد و عاقب بخیری...

خودکار آبی

بسم الله الرحمن الرحیم

شهید عزادار نمی خواهد،رهرو می خواهد...

آخرین مطالب